سيدعليرضا رهنما
  • ما راه حسین را گم کردیم

  • باز این چه شورش است که در خلق عالم است!

    محرم و حسین و عاشورا
    محرم و حسین و عباس
    محرم و حسین و زینب

    و ما که هرگز ندانستیم حسین که بود، عاشورا چه بود، عباس که بود و زینب چه کرد!

    می گویند گاندی گفته است پیشوای من حسین است...
    خودم شنیدم گلسرخی مبارز مارکسیست در آستانه اعدام می گفت من شاگرد مکتب حسینم...
    من شنیدم که یزید فریاد زد من نگفتم حسین را بکشید، چه کسی کشت؟!...

    و باز شنیدم که تو در آخرین لحظه های حیات گفتی اگر دین نداربد لا اقل آزاده مرد باشید.
    و گفتی که من برای اصلاح دین جدّم قیام نموده ام و شنیدم که دشمنانت گفتند که جزای آنکه بر حکومت خدا قیام کند مرگ است و جزای تو را مرگ دانستند ...

    حسین ما را ببخش...که تو را هنوز هم نشناخته ایم...نه تو را ... نه عباس را...و نه زینبت را...

    شریعتی به ما گفته بود که یا باید حسینی باشیم، یا زینبی و گرنه یزیدی هستیم، و امروز اعتراف می کنیم نه حسینی هستیم نه زینبی، و نمی توانیم باور کنیم که یزیدی شده ایم...

    حسین تو از ما خواسته بودی اگر دین نداریم آزاده باشیم، اعتراف می کنیم نه دینداران خوبی شدیم نه آزادگان خوبی...

    حسین ما امروز سرگردانیم و نیازمند تو، نمی دانیم دینی که تو با نثار خونت آنرا به پایداری رساندی امروز از دست ما سالم می ماند؟ ما دین تو را با منافعمان آمیختیم و چه بد کردیم...

    ما مواضع سیاسی دنیایی مان را رنگ دین زدیم و چه بد کردیم...

    ما به دروغ گفتیم که می خواهیم راه تو را برویم، اما راه تو کجا و راهی که ما می رویم کجا...

    ما خودمان را دوست داشتیم و گفتیم دوستدار خداییم...

    ما قرآنی که سر مبارکت بر نیزه می خواند را کنار گذاشتیم و گفتیم خدا با ماست...

    ما خود خواهیمان را رنگ خداخواهی زدیم و خدا را هم از خود رنجاندیم...

    ما هر که را مخالف خودمان بود گفتیم تو ضد دینی و ضد حسینی، نمی دانیم آن دنیا از ما خواهی گذشت؟

    حسین جان، تو علی اکبر و علی اصغر و قاسم و همه برادرها و همه اصحابت را دادی که شاید خدا را راضی ببینی و زینب بگوید که من همه اش زیبایی دیدم... ما چه بگوییم که نان راه تو را و نان دین جدّت را خوردیم و حتی از میراث تو که نه، از میراث شهیدان مان هم نتوانستیم پاسداری کنیم.

    ما گرسنگی و سرگردانی مردم مان را باور نکردیم و گفتیم که دنیا را می خواهیم بسازیم...

    ما حیله کردیم و دروغ گفتیم که یکروز بیشتر در قدرت بمانیم و خود را رهرو راه تو نامیدیم...

    حسین جان تو یک روز هم در مصدر خلافت نبودی و امروز همه جهانیان تو را دوست دارند، همه، و دین خدا بوسیله تو پابرجا مانده، ما چه بیراه می رویم که فکر می کنیم اگر ما در قدرت نباشیم دین خدا لطمه می خورد، خودمان می دانیم راست نمی گوییم اما چه کنیم...

    حسین جان تو با حرّ که آب را روز اول بر سپاهت بسته بود، چه خوش رفتار کردی، و با همه دشمنانت هم، و تا روز نبرد چه دلسوزانه نصیحتشان کردی، و تا حمله نکردند دفاع نکردی، ... ما را ببین که از دیدن دوستانمان در زندان هیچ حس بدی نداریم، همه جوانان را گمراه می دانیم و مخالفین مان را می خواهیم ریشه کن کنیم ... و تصوّر می کنیم در راه تو ایم و تو را پاس میداریم...

    حسین جان این روزها همه بر سر و سینه می زنیم، برای تو نذر می دهیم، سیاه می پوشیم و به هم تسلیت می گوییم، اما کیست که باور نکند کم نیست رنجی که به تو و خاندان تو امروز می دهیم، وقتی خود را متصف به تو می کنیم.

    حسین جان فدای لبان تشنه ات که همه برای آن دل می سوزانند، اما هر کس نداند ما که می دانیم، تو بیش از لب تشنگی ات در فکر پس از خودت بودی که دین خدا چه خواهد شد، و ما امروز تنها در فکر آنیم که ما چه خواهیم شد، و قدرتمان و نفوذمان و ابهت مان و ... و نه دین تو و دین خدا، و چه خنده دار است که ما تنها و تنها خود را در راه تو می دانیم!

    حسین جان خیلی ها به روضه های قدیمی غبطه می خورند، که ساده بود و اثر گذار، نمی دانم چرا دیگر آن روضه ها را نمی شنویم، نمی دانم چرا با روضه های جدید گریه های ما دیگر دیر جاری میشود، حسین جان ما با تو خیلی فاصله گرفته ایم نمی دانیم به حال خودمان گریه کنیم و به مصائبمان یا به نبودن تو در قلبمان...حسین جان بخدا ما امروز تنها به تو نیاز داریم ...

    حسین جان مادران شهیدان دلهایشان گرفته است، پدران شهیدان غمگینند، جانبازها دل شکسته اند، آنها غریبی تو را در این روزگار حس می کنند، ولی هیچ کس آنها را نمی بیند، ما چه کنیم؟...

    حسین جان ما از تو فاصله گرفتیم و تنها شدیم

    ما از دین تو فاصله گرفتیم و نابود شدیم

    ما از راه تو جا ماندیم و پشیمان شدیم

    ما تو را و خدای تو را، و صفای با تو و با خدا بودن را، از یاد بردیم و این شدیم

    حسین جان بیا و در این ماه خودت از خدا بخواه ما را ببخشد، روضه خوانهای قدیم می گفتند تو از همه دل نازک تر بودی، - شاید برای همین است که تنها نام تو هم، ما را گریه می آورد - ما امروز سخت به این دل رحیم تو نیازمندیم

    حسین جان بیا دوباره و کشور ما را حسینی کن

    بیا و باز به ما درس شجاعت و مردانگی بده

    بیا و ما را بیاموز که چگونه آزاده بودن همان دینداریست

    بیا حسین جان که امروز سخت به تو نیازمندیم 


    نويسنده: رهنما | تاريخ ارسال: 1388/10/5 ساعت: 10:39 | + نظردهيد(1) |
  • مطالب پیشین

  • ما راه حسین را گم کردیم